رابطه میان سرقت تندیس

  و

 احساس امنیت

 

جام جم آنلاين: مجسمه ابوسعيد ابوالخير در ميدان منيريه نيز به سرقت رفت.اين سيزدهمين مجسمه‌اي است كه طي يك ماه اخير در تهران به سرقت رفته است.

مجسمه «ستارخان» واقع در خيابان ستارخان اثر شهريار ضرابي ،‌ «باقرخان» واقع در خيابان شهرآرا اثر شهريار ضرابي، صنيع‌ خاتم واقع در پارك ملت اثر حميد شانس، دو مجسمه در خانه هنرمندان ايران از آثار محمد مددي و فاطمه امداديان، «استاد شهريار» در مقابل تئاتر شهر اثر علي قهاري ، دو مجسمه «شريعتي» در پارك شريعتي اثر حميد شانس و «مادر و فرزند» اثر هژبر ابراهيمي واقع در شهرك غرب و مجسمه ابن سينا و دادامان طي يك ماه گذشته از پايتخت ربوده شده‌اند.

ابوسعيد در يکي از رباعي‌هاي خود چنين سروده است:
ديشب که دلم ز تاب هجران مي‌سوخت اشکم همه در ديده گريان مي‌سوخت
مي‌سوختم آن چنان که غير از دل تو بر من دل کافر و مسلمان مي‌سوخت

این خبرآدم را یاد فیلم "دارک سیتی "می اندازد ، هجوم فضایی ها به نمادهای زمینی . اصلا قابل باور هم نیست که تندیس هایی  با آن حجم و وزن را دزدان وطنی بتوانند در کمترین زمان و با عبور از چتر امنیتی شهر مال خود کنند. این کار فقط از آدمهای فضایی بر می آید . تصورکنید یک آدم فضایی را که سوار بر سفینه می آید بالای سر تندیس ابوسعید ابوالخیر در حالی که زمزمه می کند:

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

زبامی که برخاست مشکل نشیند

کلیدی را فشار می دهد و مجسمه ثانیه های بعد در سفینه جا خوش می کند. این قابل باورتر است تا اینکه سرقت تندیسهای شهرمان را بیندازیم گردن سارقان وطنی.

نکته: به عنوان یک شهروند وقتی بشنوم شیئی با آن حجم و وزن که باید با دستگاههای سنگین و زمان زیاد جابجا شود و می شود در حالی که مسئولان شهر اظهار بی اطلاعی می کنند احساس ناامنی می کنم و این موضوعی است که مسئولان باید به آن توجه داشته باشند. کلام آخر اینکه فضایی ها یا سارقان وطنی به دنبال برنز نیستند آنان احساس ناامنی در جامعه می پراکنند و این برای قوام یک جامعه نامطلوب است.