سمفونی باران

قطره هاي باران ، ضرباگين از چله كمان ابر رها مي شوند ، تا شستشو دهند روح سركشي را.

رودخانه ،آغوش باز مي كند براي قطعه هاي گم شده دريا.

سمفوني باران مي شويد بستر رودخانه را از سياهي و ماهیان در پرتو روشنای آسمان، جستجو می کنند جفت خویش را.

دخترک روستا، هنگام پر کردن ظرف آب، شانه می کند زلفانش را در زلالی رودخانه و مرد روستا، هر غروب پیش از عزیمت به کومه خود را شستشو می دهد، می آراید  با آب رودخانه.

کنار پرچین کوتاه روستا، پیرمرد روستایی تکیه زده بر درختی کهن سال، تکه نانی به آب  می زند .

دود چپق مرد روستایی، در امتداد درازنای درختان بالا می رود .