32
چاله راه شیری
صورتکی زیبا بود / آن که می اندیشیدم / واژه واژه ی شعرهای من است / محبت را / با
تیزی خنجر به قلبم چسباندم / به امید رویش/ اما حاصلم : قلبی مجروح / خنجری زنگ زده
و روحی آزرده است/ پسرانم را بگویید فراموش کنند آن سوار را / تک ستاره ای که
راهنمایش بود / گرفتار شد در چاله راه شیری / و سوار راه گم کرده است / پسرانم را
بگویید / دیگر هیچ ستاره ای را راهنما نگیرند/ و دل را به تیزی هیچ خنجری آشنا نکنند
به امید رویش.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ ساعت ۵:۱۶ ب.ظ توسط
|
ahmadjafari100@gmail.com