وقتی از تو می گویند.....

 

وقتی که از تو می گویند ،

 به یاد فاطمه (س) می افتم. یاد حسن (ع) در نخیله ، حسین(ع) در کربلا ، زینب (س) در شام .

یاد آن زن یهودی و خلخالی می افتم که برایش خون گریستی. یاد عدالتی که برادر نشناختی  و قرآن های بر سر نیزه را ، باور نداشتی.

یاد نامه هایت به مالک اشتر و محمد بن ابي بکر و سفارش ات برای رعایت حقوق انسانها.

وقتی که از تو می گویند،

یاد کوچه های کوفه و روزهای پرنفرت اش می افتم و شبهایی که نسیم  محبت ات ، گونه های کودک یتیمی را نوازش می کرد.

یاد مسجد کوفه، ابن ملجم ، و سفارش هایت به حسن . یاد وقتی که دردت را فراموش می کنی تا به ضارب ات بیاندیشی .

کجایی علی ! کجایی ؟

وقتی که از تو می گویند،

یاد قضاوتی می افتم  که علیه توست و تو  می پذیری وقتی که در اوج قدرتی .  

دلم برایت تنگ شده است علی !

وقتی که از تو می گویند ، یاد این سخن ات آتش به جانم می کشد:

"اگر آسمان هاي هفت گانه و آنچه که در مدار آنهاست را به من بخشند تا پوست جویی به ستم از دهان موري باز ستانم  چنين نخواهم کرد."

وقتی که از تو می گویند ،

 یاد بیست و چند سال سکوت ات می افتم و دردها یی که در سینه داشتی ، یاد خطبه 53 نهج البلاغه .

وقتی که از تو می گویند..........